دیگر مقالات:

دسته بندی ها:

پربازدیدها:

پنج درسی که از هم-بنیانگذاری در کسب و کاری موفق آموختم

بعضی از مشهورترین و موفق ترین شرکت های جهان مثل اپل، با دو یا چند هم-بنیانگذار(co-founder) آغاز به کار کردند. سایر شرکت ها مثل دیزنی، فقط با یک نفر شروع کردند. حالا اینجا یه سوال مهم پیش میاد اونم این که: آیا یکی از این دو حالت از دیگری بهتره؟

اخیراً خیلی زیاد به این موضوع فکر میکنم که چطور استارت شرکت Tailored Ink رو با همکارم Dan Foley زدم. ما هردو نویسنده هستیم، رشته ی هردومون انگلیسی بوده و هرکدوممون توانایی هایی داریم که دیگری نداره. از لحاظ تئوری این که من بهش پیشنهاد همکاری بدم کاملا منطقی بنظر می رسید. خوشبختانه هردومون موفق شدیم و از کارمون پشیمون نیستیم.

ولی مثل هر رابطه ی طولانی مدت دیگه ای، برای اینکه کارا درست پیش بره، ممارست و مصالحه ی بسیاری لازمه. مدتی طول میکشه تا به شخص دیگه ای عادت کنی.

خب، این جا به پنج مورد از درس هایی که از هم-بنیانگزاری در در کسب و کاری موفق با دن آموختم، می پردازم :

1- شما یک همکار موظف و مسئول دارید

وقتی دانشجو بودم، میتونم صادقانه بگم از کار تیمی یا پروژه های گروهی خوشم نمیومد. من همیشه یه ادم درونگرا بودم و هستم. وقتی تنها هستم بهترین تمرکز رو دارم. اما از وقتی شرکتمون رو تاسیس کردیم، نظرم نسبت به کار تیمی عوض شده. من و دن یه تیم فوق العاده ایم و به خوبی مکمل نقاط قوت و ضعف همدیگه ایم. در واقع، هم-بنیانگذاری یه شرکت، خیلی خوب پیش رفت و  به همین خاطر، قراره دو یا چند شرکت دیگه با هم-بنیانگزاران دیگه ای راه بندازم.

چرا اینقدر از داشتن یک شریک در کسب و کار راضی ام؟ چون دن موجب میشه من مسئول، و درمقابل وظایفم پاسخگو باشم. هر مسئولیتی که نیازمند تعهد باشه، وقتی کسی توش باهات شریک باشه آسون تر میشه. مثلا باشگاه رفتن رو در نظر بگیرید. اگه بخواید تنهایی باشگاه برید، انگیزه تون کمه و کارخیلی سختیه. ولی وقتی هر هفته قرار باشه دوستی رو تو باشگاه ملاقات کنید و تشویقتون کنه تلاشتونو بکنید، کار یهویی خیلی ساده تر میشه.

همین مسئله درمورد کسب و کار هم صدق میکنه. مسئول و پاسخگو بودن در کار، معجزه میکنه. در واقع، اثبات شده که وجود دو بنیانگذار بجای یک نفر، بر افزایش موفقیت و رشد یک استارتاپ بسیار موثره. دو بنیانگزار بطور میانگین 30 درصد بر سرمایه گذاری ها اضافه میکنند، و همچنین موجب میشن تعداد مشتریان با سرعت سه برابر حالت عادی رشد داشته باشه.


2- رعایت تساوی حقوق دوطرف، پیچیده است.

جای تعجبی نداره اگه بگم رایج ترین شکایتی که حتی هم-بنیانگذاران شاد دارند، قضیه ی تساوی حقوقه. تعیین حقوق مساوی و عادلانه، میتونه کار سخت و سردرگم کننده ای باشه.

محققان با بسیاری از هم-بنیانگذاران درباره ی این موضوع مصاحبه کردند و خیلی از اونها نسبت به تقسیم 50/50 هشدار دادند. علت چنین هشداری، همون مسئله ایه که خیلی از صاحبان کسب و کار قدیمی تر یا همون مدیران عامل رو اذیت میکنه. این که احساس آزردگی و دلخوری در آدم ها واقعا وجود داره.

ولی یه راه عادلانه و عینی برای رعایت تساوی وجود داره.(حتی با ماشین حسابم میشه انجام داد.) من به شخصه فکر میکنم یکی از عاقلانه ترین راه ها اینه که  لیستی از نقش های عمده که باید انجام شه، تهیه بشه (شامل اینکه ایده ی اصلی به ذهن چه کسی رسیده و بقیه رو گرد هم آورده). بعد، ارزش هریک از نقش ها حساب بشه و سپس مجموع اعداد برآورد بشه.

چرا هم-بنیانگزاران بیشتری تصمیم نمیگیرند که حقوقشون رو به تساوی طبق این روش منطقی و عینی تقسیم کنند؟ چون این موضوع میتونه خیلی حساس باشه و کسی بابتش آزرده خاطر بشه. پیدا کردن یه هم-بنیانگذار قابل اعتماد که به دیدگاه شما ایمان داشته باشه خودش به اندازه ی کافی سخت هست. به همین علته که خیلی از هم-بنیانگذاران قبل ازینکه حتی شروع به کار کنند، با همون تقسیم 50/50 موافقت میکنند.

این تصمیم ممکنه آسون باشه اما عادلانه نیست. در طولانی مدت، این راه حل عادلانه ست که رابطه ی همکاری رو پایدار نگه میداره.


3- کسی رو دارید که هواتون رو داشته باشه و بجاتون کار کنه

یکی از مزیت های داشتن شریکی قابل اعتماد در کسب و کارتون اینه که مجبور نیستید زندگی شخصیتون رو کاملا وقف کار کنید.

وقتی فشار کار بجای ینفر روی دوش دونفر باشه، میتونید یکم کمتر کار کنید. بخاطر همینه که روز های کاری ما چهار روز در هفته ست. وقتی شما نتونید خودتونو به جلسه ای حیاتی با یه مشتری برسونید، شریکتون میتونه بجاتون اون کار رو انجام بده. اون میتونه متوجه اشتباهاتتون بشه و اون ها رو به شما گوشزد کنه. با داشتن یه شریک، شما میتونید شرکت رو سریع تر بدست بگیرید و پیشرفتش بدید تا اینکه بخواید خودتون تنهایی مشتریانتون رو پیدا کنید.

به نسبت، انجام همه ی کارها به تنهایی طاقت فرسا ست و ممکنه خیلی سریع تر شما رو از پا در بیاره. بیشتر موسسین تک نفره، قبول دارند که خیلی سخت کار میکنند. خیلی از رابطه های دوستی و حتی روابط عاشقانه شون رو فدا میکنند و بازهم احساس بدبختی میکنند. حتی مقاله ای وجود داره که عنوانش اینه: " بنیانگذار شرکتی بودن، بیشتر به فداکاری مربوط میشه تا آزادی و ثروت."

ولی شما مجبور نیستید اونطور باشید. بیشتر بنیانگذاران تک نفره ای که شکست خوردند، سعی داشتند کسب و کار خودشون رو به تنهایی اداره کنند و از خودشون آگاهی نداشتن. من یکی از اون افرادم و دقیقا به همین علته که یه هم-بنیانگزار میخواستم.


4-باید خیلی بیشتر هماهنگی داشته باشید

وقتی شما کسب و کاری رو با شخص دیگه ای شروع می کنید یاد می گیرید بیشتر مصالحه کنید. این رابطه واقعا مثل هر رابطه ی طولانی مدت دیگه ای میمونه که نیاز به ممارست و فداکاری داره.

وقتی شما مجبور باشید هرروز در کارتون توافقات داشته باشید، چه اتفاقی میفته؟ شما باید تعداد جلسات خیلی بیشتری رو هماهنگ کنید، تماس های تلفنی دقیقه نودی خیلی بیشتری داشته باشید و گاهی خودتون رو بخاطر یه جلسه ی بی مقدمه، به نزدیک ترین رستورانی که بعد از نصف شب هنوز بازه بکشونید. همه چیز خیلی سریع. ولی وقتی یه هم-بنیانگذار داشته باشید، کار ها در سرعت آهسته تری انجام می شن.

ولی این کندی ضرورتاً چیز بدی نیست. بهرحال، 80 درصد از تمام کسب و کار های جدید در همون 18 ماه اول شکست میخورند. علت شکست تعداد سرسام آوری از اونها این نیست که بنیانگذاران تک نفری شون نتونستند مشتری پیدا کنند یا هم-بنیانگذاران نتونستن باهم کنار بیان، بلکه بخاطر اینه که شرکت مراحل رو زیاد از حد سریع طی کرده و رشد کرده.

بهترین راه جلوگیری از سرعت بیش از حد و گذروندن مراحل چیه؟ آفرین درست حدس زدید. داشتن یه هم-بنیانگذار.


5- دوفکر بهتر از یک فکر است

عقل سلیم حکم میکنه که نباید یه شرکت رو با یه دوست صمیمی یا اعضای خونواده استارت زد. وقتی همه چیز رو هواست و فشار هم دائما وجود داره، احتمال اینکه اوضاع(و بهمراهش، روابطتون) خراب شه بسیار زیاده.

ولی میدونید من و دن چه چیزمون خوب بود؟ این حقیقت که ما دقیقا دونفر بودیم. بسیاری از شرکت های موفق در طول تاریخ دقیقا دو بنیانگذار داشتند. نه بیشتر. پس دو فکر بهتر از یک فکره و همچنین دو بنیانگذار بهتر از سه یا چند بنیانگذاره.

وقتی تعداد افراد سر میز یا اتاق هیئت رئیسه زیاد از حد باشه، میتونه مقدمه ی یه فاجعه باشه. من همین مسئله رو در مقیاس خیلی کوچکتری حین تماس های معارفه با مشتریان دیده م. بعنوان مثال، تصور کنید فقط یه مشتری رو مجبور کنید بین هزاران طرح سایت یکی رو انتخاب کنه. بعد، سعی کنید پنج نفر رو قانع کنید همون یه طرح رو بردارند.

حالا فکر کنید باید چهار هم-بنیانگذار رو مجبور کنید باهم توافق کنند و همون طرح سایت رو برای شرکت جدیدتون از بین بقیه انتخاب کنند.


هم-بنیانگزاری مد نظر دارید؟

به گذشته که فکر میکنم، میبینم من و دن واقعا خوش شانس بودیم. ما کاملا سر حدس و گمان تصمیم گرفتیم باهم کسب و کاری براه اندازیم درحالی که به سختی همدیگه رو می شناختیم. خیلی از کارامون می تونست افتضاح و خیلی غلط پیش بره. ولی این طور نشد و فکر می کنم بدونم چرا.


نویسنده: Han-Gwon Lung

ترجمه اختصاصی پین استارتاپ

مترجم: یاسمن حاج سیدجوادی

منبع: Entrepreneur

پیشنهادات پین استارتاپ:

دیگر مقالات: